بحران شکاف دنیاهای فردی
-
تاریخ: 1396/1/29 ساعت: 20:43
دنیای کلمات می تواند فاصله ی بعیدی با دنیای واقعی افراد داشته باشد. شاید چون کلمات دقیقا از ذهن می آیند و دنیای واقعی عین عمل است... اما گاهی این تفاوت وحشت ناک است. این را دو سه روزی است بهش فکر می کنم. وقتی میم.سین.میم رفتار ناهنجاری از خودش نشان داد. البته ناهنجار از نظر دنیای کلماتی که خود
بحران فراز و نشیب
-
تاریخ: 1396/1/29 ساعت: 20:43
و مقامات چُنین است، یک نشیب و یک فراز...
بحران ننوشتن ها
-
تاریخ: 1396/1/29 ساعت: 20:43
بعد از دو سه هفته حال بد، مثل بچه ای که راه رفتن را تازه آغاز کرده، نشسته ام و کارهای عقب افتاده را سر و سامان می دهم. هنوز دستم به نوشتن نمی رود. از آ.ث که عذرخواهی کرده بودم برای اهمالم، بهم وقت بیش تری داده بود. امروز بالاخره گزارشش را تکمیل کردم و با یازده روز تاخیر برایش فرستادم. زیادی تشکر کرد
بحران فضاهای نامطمئن
-
تاریخ: 1396/1/29 ساعت: 20:43
فضای اینستا هیچ طمانینه ای برای هضم دغدغه ها ندارد. انگار بحرانی ترین بحران ها هم می شوند تفننی برای لایک ها و دیس لایک ها...
بحران مراسله های حوزه ی عمومی
-
تاریخ: 1396/1/29 ساعت: 20:43
یعنی اندیش مند و جامعه شناس و اقتصاددان و هنرمند ما هنوز متوجه نشده نباید برای سیاست مدار نامه بنویسد؟ یعنی هنوز بعد این همه نامه نگاری های عمومی و لوث شده، اندیش مند ایرانی نمی داند راه اثرگذاری، نامه های سرگشاده نیست؟ بحران: راه های رسیدن به ترکستان!
بحران نانوشتن
-
تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 11:44
حالم خوش نیست. به خاطر همین ناخوشی، دستم به کار نمی رود. به نوشتن که اصلا. دو تا موضوع مهم دارم برای نوشتن. نطفه شان درونم بسته شده. ننوشتن شان کلافه ام کرده. بی قرارم. تا انرژی ای که ازم رفته، بازنگردد؛ محال است بتوانم چیزی بنویسم... بحران: حال خراب این روزهام، کم بود؛ حالا کلافگی ننوشتن هم بهش اضا...
بحران غمینگی
-
تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 11:44
صاد نوشته بود: چونی؟ براش نوشتم: تا اطلاع ثانوی، ناشاد...
بحران گم راهی
-
تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 11:44
باید زودتر به اوضاعم سر و سامان بدهم. برای من زشت است که مدت طولانی توی خمودگی بمانم. باید بگردم ببینم چه شد و کجای این دو سه هفته ی اخیر "ف"ی آرام و شاد و بذله گو، جا ماند... بحران: خودم را کجا جا گذاشتم؟
بحران برخاستن
-
تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 11:44
دارم کم کم از میان خاکستر خودم برمی خیزم
بحران آسودگی
-
تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 11:44
امروز را کار نمی کنم؛ برای خودم هستم، دربست!
بحران مواعظ بی اثر
-
تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 11:44
میم.یا از سقوط میم.میم نوشته بود. نوشته بود میم.میم بعد از سیاسی شدن کارهاش، دیگر خوشایند نیست، دیگر به دل نمی نشیند... این ها را سه روز پیش نوشته بود. تا دیشب تحمل کردم. بعد رفتم برایش نوشتم: میم.میم به سیاست تن داده؟! خود شما چه طور؟! اگر افتادن از بام بد است، از هر دو طرفش بد است، اصلاح طلبی و اص
بحران نابرابری
-
تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 11:44
مراسم عقد ب.ت را نرفتم. رابطه مان آن قدر رسمی است که فکر کردم از روی احترام و وظیفه دعوتم کرده. فردای آن روز که پیام فرستاد، متوجه شدم چه قدر رفتنم برایش مهم بوده. عذرخواهی هام براش آرام کننده نبود... یک سبد گل براش فرستادم، با همه ی سلیقه ای که در من بود، با همه ی ذوقی که چندان هم متناسب رابطه مان ...
بحران مبهم
-
تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 11:44
انگار بعد از هزاران سال اندوه خودم را توی آینه...
بحران شهود صحبگاهی 2
-
تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 11:44
اگر یادم بماند از آدم های زیادی فلسفی فاصله خواهم گرفت. اگر یادم بماند با آن ها که فلسفه شان را زندگی می کنند دوست می شوم و دوست می مانم. توی دلم از همه ی آدم هایی که فلسفه شان ورد زبان شان است، عذر می خواهم و همه شان را ترک می کنم. و به جاش با آن ها که فلسفه شان را بدون این که به زبان آورند،
بحران رخصت کوتاه
-
تاریخ: 1396/1/26 ساعت: 11:44
دیروز لی لا را دیدم؛ کوتاه اما عمیق، کوتاه اما اثرگذار...
بحران انقطاع
-
تاریخ: 1396/1/13 ساعت: 14:18
ناگهان پرت شده ام به دشت های بی کران یاس و استیصال و دانه دانه، گل های بیچارگی می چینم...
سالی که گذشت
-
تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 10:33
یک. از لحاظ درونی آرام تر بودم. دوره های کوتاه اضطراب داشتم، اما غالبا علت اضطراب را درمیافتم و بعد هم حلش می کردم... سالی که گذشت کم تر گریه کردم، کم تر اشکم درآمد. این گریه ی کم تر، جنبه ی خوبی دارد... در کل آرام تر بودم. این دو سه ماه آخر که چنان رهایی و وارستگی ای را تجربه کردم که نمودش را اطراف
ضدبحران: آ... پ... ط...
-
تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 10:33
مشاهده یادداشت خصوصی
بحران جازدن
-
تاریخ: 1395/12/23 ساعت: 20:02
از یک سال پیش قرار بود پایان نامه اش را برایم بفرستد برای کارهای نهایی. متن اولیه را هنوز هم ننوشته. انقدر بهش فکر کرده که از نوشتن عاجز شده! حالا هم که از انصرافش می گوید! بعد از آن همه زحمتی که کشیده... بحران: یعنی چی که بعد از شش سال، بدون هیچ خروجی درمانده شده؟! حیرت زده ام!
بحران ملالت خاطر
-
تاریخ: 1395/12/23 ساعت: 20:02
شاید نیاز به انتحار دارم... امروز ذهنم خسته بود. با سین حرف زدم. گرچه او دلیل دیگری برایم چید، اما خودم فکر می کنم دلیل خستگی ذهنم، انرژی زیادی است که این مدت بهش تحمیل کردم. باید تمرکزم را بردارم از روی افرادی که انرژی ذهنی زیادی ازم می گیرند، اما فیدبک های متناسب را ازشان نمی گیرم... فکر کنم خستگی...