بحران ننوشتن ها

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

بعد از دو سه هفته حال بد، مثل بچه ای که راه رفتن را تازه آغاز کرده، نشسته ام و کارهای عقب افتاده را سر و سامان می دهم. هنوز دستم به نوشتن نمی رود.

از آ.ث که عذرخواهی کرده بودم برای اهمالم، بهم وقت بیش تری داده بود. امروز بالاخره گزارشش را تکمیل کردم و با یازده روز تاخیر برایش فرستادم. زیادی تشکر کرد. از این اخلاق ها ندارد. فکر کنم مراعاتم را می کرد. براش نوشتم می دانم که دیگر به دردش نمی خورد، اما همین که نوشتم برایم کافی است...

بحران: این شروعم بود. یعنی آرزو می کنم که شروعم باشد. هنوز خیلی ننوشته دارم...

  • مطالب مرتبط
  • بحران در معرض ابتلائات
  • بحران فکرهای مزاحم
  • بحران عیدهای بی تبریک
  • بحران عددها
  • بحران بار دیگر شهری که دوست «نمی داشتم»
  • بحران خشم ملایم
  • نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 29 فروردين 1396 ساعت: 20:43
    برچسب‌ها :