بحران تردیدهای اخلاقی

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

لباس ها و غذاها را پخش کردیم. دلم می خداست غذاها گرم می بودند. نشد. کارم طول کشیده بود. وقتی رسیدم فرصت گرم کردن شان نبود... اما آن جا که رفتیم دیدم مساله انگار غذای گرم و سرد نیست. یعنی تمام مساله، این نیست... یکی شان موقع برگشت ازم جدا نمی شد. احساس کردم لباس و غذا، مساله ش نیست... طردشدگی عاطفی شاید... من با این اصطلاح چند ساعت است مشغولم.

این که حق دارم چیزی را که نداشته به طور موقت به او بدهم؟! یا اگر او را با مفهوم تازه ای آشنا کردم، در قبال این آشنا کردن مسئولیت دارم؟!

بحران: نمی دانم کار اخلاقی کدام است؟!

از دفتر احساسات: تمام مدت خودم را زده بودم به آن راه... خجالت می کشیدم، از چشم های شان، از دست های شان...

...
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 20:02