بحران های من

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

دقت و سرعت عمل خانوم شین را تحسین کردم. براش نوشتم چند تا جمله ی عالی توی گزارشش هست. پیام را اشتباه برای الف.لام فرستادم. انقدر بوس و بغل برام فرستاد که رویم نشد بگویم اشتباه شده :)

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 1:13
برچسب‌ها : دردسرساز,
[unable to retrieve full-text content at fenj.ir]

به تر است این آرام تنها را از خواب خوش گرانش بیدار نکنم!

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 1:13
برچسب‌ها :

امروز سین نزدیک دو ساعت پای تلفن برام می گفت که بارگذاری اطلاعات شخصی در فضای مجازی چه قدر بد است... خب! این را که همه می دانیم! مجبور شدم از آن طرف بوم بیفتم و کمی هم از فرصت هایی که شفافیت برایمان دارد بگویم تا نظرش در این باره تعدیل شود.

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 1:13
برچسب‌ها : دیوارهای,

با مامان رفتیم دیدن دایی

تصادف که کردیم

عینکم که شکست

روی زخمم که باز شد

سرماخوردگی ام که عود کرد

اما همه ش می ارزید

می ارزید به شعف بی اندازه ی پیرمرد

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 1:13
برچسب‌ها :

به عین. خ گفتم گپ زدن با هم رشته ای ها، برایم مثل دیدن یک ایرانی آن طرف مرز ایران است، همین قدر ذوق آفرین و هیجان انگیز! خنده ش گرفته بود چون غالبا سر و کارش با هم رشته ای ها بوده... منم که از اصلم دور افتادم :)

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

بازجوید روزگار وصل خویش

بازجوید؟ واقعا؟

نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : يکشنبه 16 مهر 1396 ساعت: 1:13
برچسب‌ها :

رفتم جشن عروسی ف. بهم خوش گذشت... اما آخر شب توی جاده که برمی گشتم برای ف غمگین کردم. فکر کردم توی ازدواج اولش خوش تر بود. نمی شد ازدواج نکند. شرایط مجرد بودن/ماندن را نداشت...

بحران: دست روزگار...

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 12:43
برچسب‌ها : بحران,معرض,ابتلائات,
خودم را دست کم گرفته بودم. به شکلی ملو، نه عمیق و ضربه زننده، مرعوبِ شخصیت هایی بودم که فکر می کردم در حال یادگیری ازشان هستم. کارم را به همین جهت دوست داشتم. الان اما برداشتم تغییر کرده. حس خوبی ندارم از این که فکر می کنم بعضی ها چه قدر در فخر و کبر غرق اند. غرق اند در جایگاه مصنوعی و کاملا قراردادی و دروغین خود... تا دیروز سرم را که به اطراف می گرداندم چیزی جز شعور و فرهیختگی نمی دیدم. متاسفانه
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 12:43
برچسب‌ها : بحران,فکرهای,مزاحم,
نمی دانم می شود این عید را تبریک گفت یا نه؛ وقتی شیطانِ جنگ در صور اختلاف ها می دمد و انسان ها را به رنج و درد عمیق دچار می کند. این وسط کودکان به عنوان انسان هایی فاقد موضع هم، مجبورند بارِ اختلافِ عقاید مذهبی و سیاسی را به دوش بکشند؛ کودکی که هیچ فهمی از «عقیده» ندارد، اما مجبور می شود دنیا را به شکلی آشوب ناک و در میانه ی جدل های سیاسی و جدال های مذهبی تجربه کند... از هر چیزی که انسان را به این
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 12:43
برچسب‌ها : بحران,عیدهای,تبریک,
از سن و سال خودم و باقی آدم ها تصور درستی ندارم. همیشه سال تولد اشخاص را ازشان می پرسم، اما تصویری که توی ذهنم نقش می بندد، کم تر به عددی که گفته می شود ارتباط دارد... درباره ی خودم هم همین طور است. درک قوی ای از سنم ندارم. فقط از این لحاظ که تمام عمر رفته را دوست دارم و مسئولیت لحظه لحظه اش را پذیرفته ام، تمام سی و خورده ای را دوست دارم. غیر از این، سنم را اصلا نمی فهمم!! امروز داشتم فکر می کردم
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 12:43
برچسب‌ها : بحران,عددها,
وقتی دورم، تازه متوجه می شوم تهران چه شهر پر اضطراب و پر آشوبی است. تهران با همه ی پذیرندگی اش نسبت به آدم ها، یک جور بی رحمی خونسردی نسبت بهشان دارد که وقتی از دور بهش فکر می کنم تنم می لرزد. آدم نباید خودش را گول بزند و این توجیهات فرهنگی که سعی می شود برای تهران ساخته شود را باور کند. تهران، از نظر من شهر ضد فرهنگی است اتفاقا. نه تنها همه ی فرهنگ ها را می بلعد که آن ها را دچار استحاله نیز می کن
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 12:43